شيخ حسين انصاريان
12
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
از راحت و نيكويى حال و وسعت معاش آنان ناراحت و محزون مىگردند . چنين شخصى هرگاه نگرانى و اضطراب احوال مردم و گرفتارى و ادبار و تنگى معيشت آنان را بشنود ، به سبب خبث باطن و رذالت طبع در خود احساس شكفتگى و شادمانى مىكند هر چند ميان او و ايشان هيچ گونه سابقهء دشمنى و رابطهء آشنايى نبوده باشد و تفاوتى در حال او از رسيدن به جاه و يا مال و مانند اينها حاصل نشود و هرگاه خوبى حال و سر و سامان داشتن زندگى يكى از بندگان خدا را بشنود بر او گران مىآيد اگر چه هيچ نقص و ضررى به نرسد . اين بيچاره نسبت به نعمتهاى خدا بر بندگان بخل مىورزد بدون اين كه قصد و غرضى داشته باشد و يا تصور كند كه آن نعمت به وى منتقل مىشود ، پس اين خوى ناشى از خبث نفس و پستى و پليدى طبع است . دوّم - دشمنى و كينه توزى و اين بزرگترين اسباب حسد است ؛ زيرا هر انسانى - مگر كمى از اهل مجاهده با نفس - به گرفتارى و رنج دشمن خود شاد و فرحناك مىگردد ، يا به گمان اين كه اين حال ، مكافاتى است كه خداوند به خاطر او به طرف مقابل رسانده ، يا براى اين كه طبعاً ضعف و نابودى دشمن را دوست دارد . و هرگاه نعمتى به دشمن رسد ناراحت مىشود ؛ زيرا ضدّ مراد و خواهش اوست و گاه تصور كند كه خود او در نزد خدا منزلتى ندارد كه انتقام او را از دشمن نگرفته و بلكه به او نعمت داده و از اين خيالات اندوهگين مىشود . سوّم - حبّ رياست و حب مال و جاه ، پس كسى كه نام و آوازه را دوست دارد ، طالب مدح و ستايش است ، از اين كه او را در فنّ خود وحيد زمان و يگانهء عصر خوانند و از حيث شجاعت يا علم يا عبادت يا صنعت يا جمال يا غير اينها مشهور و معروف گردد ، اگر بشنود كه در دورترين نقاط جهان نظير و مانند او هست ناراحت و بد دل مىشود و به مرگ او يا زوال نعمتى كه در آن با او مشارك است شاد مىگردد ، تا در فنّ خود از همه برتر و در ستايشى كه از صفت او مىشود يكتا و بىهمتا باشد .